محمد بن عبد الله بن عمر

37

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

أمرت أن أبشّر خديجة ببيت من قصب ، لا صخب فيه ولا نصب . وبعد از مسلمان شدن خديجة ، چند گاه وحى نيامد . به قولي پانزده روز وبه قولي بيشتر . وكافران مكة زبان طعن بگشادند وگفتند : خداى محمد ، محمد را وداع كرد . چون دل تنگى سيد ، عليه السلام ، به غايت رسيد ، بارى تعالى جبرئيل فرستاد وسورت والضّحى فرو آورد : وَالضُّحى . وَاللَّيْلِ إِذا سَجى . ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلى . وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى . وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى « 1 » . يعنى : سوگند مىخورم ، يا محمد ، به روشنى روز وتاريكى شب كه تا تو را برگزيدم ودوست گرفتم ، تو را رد نكردم ودشمن نداشتم . دل خوش دار كه مهترى عالميان ومعجزهء قرآن خاص ترا داديم وختم پيغمبرى بر تو كرديم . وكرامت‌ها در آخرت تو را تقدير كرده‌ايم . وأصل آن است كه پيغمبران درماندهء كار خويش باشند وتو شفيع باشى . اگر رضاى تو آن باشد ، كه يك عاصى از امّت تو در دوزخ نماند ، ما رضاى تو برگيريم « 2 » . حكايت سوم - ابتداى فرض نماز عايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : أول نمازى كه بر سيد ، عليه السلام ، فرض كردند ، دو ركعت بود . بعد از آن در حضر باز چهار ركعت كردند ودر سفر به حال خود بگذاشت « 3 » ، دو ركعت . وچنين گويند : جبرئيل فرود آمد وسيد ، عليه السلام ، بر سر كوهى از مكة ايستاده بود . جبرئيل ، عليه السلام ، پاشنهء پاى بر كنارهء آن كوه زد ، چشمهء آب پيدا شد . جبرئيل وضو ساخت وجبرئيل امامت كرد . * وچون سيد ، از نماز فارغ شد ، به خانه رفت وخديجة را فرمود : تا وضو ساخت وبا سيد ، عليه السلام ، به جماعت نماز كرد . بعد از آن ديگر جبرئيل آمد ووقت‌هاى نماز روشن كرد . همچنان كه ابن عباس ، رضى اللّه عنه ، روايت كرده كه چون نماز پنج‌گانه فرض كردند ، جبرئيل فرود آمد وبا سيد نماز كرد . نماز پيشين در آن وقت كه آفتاب بگرديده بود . ونماز پسين در آن وقت كه سايهء هر چيزى مثل آن شده بود . ونماز شام در آن وقت كه آفتاب فرو شده بود . ونماز خفتن در آن وقت كه شفق سرخ فرو رفته بود . ونماز بامداد در آن وقت كه طلوع فجر صادق بود . روز ديگر جبرئيل بيامد ونماز پيشين در آن وقت كرد كه سايهء هر چيزى هم چند آن بود . ونماز پسين در آن وقت كه سايهء هر چيزى دو چند آن شده بود . ونماز شام در وقت روز أول .

--> ( 1 ) . ضحى 93 : 1 تا 5 . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 214 - 219 ، آمده است . ( 3 ) . كذا